روانشناسی رنگ ها

۱۳۹۳/۰۲/۱۰

از زمان های دور دست رنگ ها همواره اطراف بشر را احاطه کرده است و وی را به زیر سلطه خود در آورده اند ، اخیراً ما تونسته ایم رنگ ها را تولید و از آن استفاده کنیم. قبل از قرن نوزدهم فقط تعدادی رنگ و مواد رنگی شناخته شده بود و اساساً منبع آلی بودند . همچنین خیلی گران بودند ، که متمولین در استفاده پارچه های رنگی و مواد تزئینی حق تقدم داشتند .صدها هزار حلزون جان خود را از دست دادند تا امپراطور روم توانست قبای شاهانه خود را به تن کند ، در حالی که رعایای وی مجبور بودند به پارچه های کتانی سفید نشده یا پوستی یا پشمی اکتفا کنند .

حدود یک قرن پیش یا بیشتر اساساً وضعیت فوق تغییر کرد : ابتدا با ترکیب جوهر رنگ ها ، بعدها با مشتقات ذغال سنگ و اکسیدهای متالیک رنگ تهیه می شد ، بنابراین امروزه چیزه هایی را که ما میسازیم بدن آلودگی ، رنگ تهیه می شود .به طور تحت الفظی هزاران رنگ از هر ته رنگ روشن است که تقریباً برای هر عنوانی به سهولت رنگ مشخصی موجود است .

استفاده چشم گیر رنگ به همراه رقابت فزاینده بین تولیدکنندگانی که فروش ود را افزایش می دهند ، منجربه توسعه زیادی در زمینه روانشناسی رنگ شده است ، اگرچه وقتیکه روانشناسی وارد بازار می شود بسیاری از تحقیقات آن به اشتباه و خطا منتهی می شود . برای مثال ، تولید کننده شکر میداند که او نباید به فروش محصول خود در کیسه سبز رنگ مبادرت ورزد، در حالی که نگهداری شکر در یک شیشه دهان گشاد قهوه ای باعث می گردد تا مدت ها قبل از فروش در قفسه باقی بماند .

عبارت دیگر ، رنگ سبز حالت ( گسی ) را پدید میآورد . آیا کسی خواهان شکر گس می باشد ؟!

در مورد رنگ های ساده ممکن است که باز تاب روانی ما به مراتب بارزتر باشد مخصوصاً وقتی که رنگ ها با دقت انتخاب شده و با نیاز های روانی و فیزیولوژی ارتباط داشته باشند .

کودکی که تازه به دنیا آمده است توانایی خود را برای دیدن به وسیله تشخیص تضاد ( تفاوت ) میان روشنی و تاریکی آغاز می کند . سپس قادر است که حرکت و بعد از آن شکل و فرم را تشخیص دهد .بینایی رنگ به طور مشابه هم بخش پیشرفته و هم به بخش ابتدایی مغز بستگی دارد .همانطور که این موضوع توسط ( بکر ) در سال 1953 ثابت شد .او ثابت کرد که شبکه بافت های عصبی مستقیم از شبکیه به قسمت مغز میانی و سیستم مخاطی هدایت می شود .

 



دیدگاه خود را بیان کنید